من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
بی نیازم از تمنای بهشت آباد او
این شعر به بررسی تجربیات و احساسات انسانی درباره بهشت و خداوند میپردازد. شاعر بیان میکند که در حالی که در بهشت قرار دارد، از یاد او بینیاز است و بهشت او را دیگر نیازی نیست. او به بزرگتری بیداد و قدرت خدا اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از او شکایت کند. همچنین، اشاره به انسان و ناتوانی او در برابر اشتباهاتش و تأثیر آن بر نسلهای آینده نیز میشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر کس که پشتیبان خداوند باشد، میتواند بر مشکلات فائق آید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
بی نیازم از تمنای بهشت آباد او
از سر کون و مکان آزاد برخیزد چو سرو
بر سر هر کس که افتد سایه شمشاد او
رتبه بیداد او بالاترست از التفات
وای بر آن کس که دارد شکوه از بیداد او
آدم مسکین به یک خامی که در فردوس کرد
چاک شد چون دانه گندم دل اولاد او
می تواند داد صائب آسمان را خاکمال
هر که را بر کوه باشد پشت از امداد او