غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او

می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او

۲

هر طرف صبح امیدی هست از چشم سفید

تا کجا طالع شود خورشید عالمتاب او

۳

مطربی تردست می خواهم که چون آب روان

روز و شب باشد مسلسل نغمه سیراب او

۴

با خرامش هر دو عالم مشت خاری بیش نیست

خار خشک ما چه باشد در ره سیلاب او

۵

از خمار ما کجا دارد خبر میخواره ای

کز مکیدن های لب باشد شراب ناب او

۶

این که زهد زاهد افسرده بی کیفیت است

می توان دریافت از خمیازه محراب او

۷

هر دلی کز حیرت دیدار، صائب آب شد

جلوه مهر خموشی می کند گرداب او

بازگشت به سروده‌های صائب