چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن
این شعر به توصیف حالاتی از عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با به کار بردن تمثیلهایی چون غنچه، شمع و خم، به مفهوم عمیقتری از عشق و عواطف انسانی اشاره دارد. در این متن، عشق به عنوان یک تجربه عمیق و گاهی دردناک مطرح میشود و شاعر از لذتها و رنجهای این احساس سخن میگوید. همچنین، علاقه به زیبایی و محبت در کنار دغدغهها و خطرات آن، از دیگر مضامین شعر است. به طور کلی، شعر به بررسی پیچیدگیهای عشق، زیبایی و دردهای آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن
از می نشد چو مینا سرشار تا به گردن
چون شمع هر که افراخت گردن به افسر زر
در اشک خود نشیند بسیار تا به گردن
بتوان ز روزن دل دیدن جهان جان را
زین رخنه سربرآور یک بار تا به گردن
چون خم همان دهانش خمیازه ریز باشد
در می اگر نشیند خمار تا به گردن
یک طوق پیرهن دان پرگار آسمان را
تا در وصال باشی با یار تا به گردن
یک بار غنچه او بر روی باغ خندید
در موج گل نهان شد دیوار تا به گردن
صبح بیاض گردن صاحب شفق نگردید
نگرفت خون ما را دلدار تا به گردن
زنهار با بزرگان گستاخ درنیایی
تیغ جگر شکافی است کهسار تا به گردن
جمعی که سرندادند در راه عشقبازی
مستغرقند صائب در عار تا به گردن