دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان
این شعر توصیف زیباییها و جذابیتهای شهر اصفهان است. شاعر به متاع یوسف اشاره میکند که نماد زیبایی و ارزش است و میگوید بینظیر بودن آن در اصفهان است. همچنین به افزایش زیباییها و خوبرویان در این شهر اشاره میکند که هر روز بر زیبایی آن میافزاید. با توصیفاتی از خوبی و دلپذیری اصفهان، شاعر میگوید که دیدن زیباییهای آن مانند دیدن سرمهای بر چشمان است. واژهها به زیبایی و دلپذیری اصفهان در تمام فصول و در هر زمان اشاره دارند و نشان میدهند که این شهر همیشه سرافراز و برجسته است. او همچنین به وجود آب حیات و فضیلتهای سحرآمیز در این شهر اشاره میکند و در نهایت به بینظیری اصفهان در زیبا بودن و دلربایی ذهنها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان
امروز خوش قماشی ختم است بر صفاهان
چون دلبران نوخط هر روز می فزاید
بر دستگاه خوبی حسن دگر صفاهان
روشن شود نظرها از دیدن سوادش
دارد چو سرمه حقی بر هر نظر صفاهان
همچون درخت طوبی از اعتدال موسم
در چار فصل باشد صاحب ثمر صفاهان
چون چشم خوبرویان از گرد سرمه دارد
تشریف خاکساری دایم به بر صفاهان
از گرد کلفت و غم شستند دست دلها
روزی که بر میان بست از پل کمر صفاهان
در ظلمت سوادش آب حیات درج است
در وقت شام دارد فیض سحر صفاهان
بر جلوه ظهورش تنگ است آسمان ها
در هر صدف نگنجد همچون گهر صفاهان
پهلو زد به همت خاکش ز سربلندی
زان سوی آسمانها دارد خبر صفاهان
از صحت هوایش صائب نمی توان یافت
جز چشم خوبرویان بیمار در صفاهان