غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن

آن باده گلرنگ ازین شیشه طلب کن

۲

آن شان عسل را که در آفاق نگنجد

از پرده زنبوری اندیشه طلب کن

۳

از جذبه آهن شرر از سنگ برآید

دل سخت چو گردید دم از تیشه طلب کن

۴

با مرکب چوبین نتوان رفت به جایی

بال و پری از برق درین بیشه طلب کن

۵

سرمایه تشویش بود ملک سلیمان

وحدت ز پریخانه اندیشه طلب کن

۶

از دل طلب آن گنج که در عالم گل نیست

در قاف چو نبود پری از شیشه طلب کن

۷

صائب نکند حرف اثر در دل سنگین

جایی که توان برد فرو ریشه طلب کن

بازگشت به سروده‌های صائب