گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
ممکن بود از دل غم صدساله ستردن
این شعر دربارهٔ اندیشهٔ مرگ و غمهایی است که انسان را در زندگی فرا میگیرد. شاعر بیان میکند که اگر فکر مرگ از خاطر دور شود، میتوان غمها را از دل پاک کرد. برخلاف دیگر مواد غذایی که با خوردن کم میشوند، غم به طور پیوسته افزایش مییابد. همچنین، اشارهای به این دارد که نمیتوان از سنگ عرق گرفت و در زندگی به دقت و انصاف به عیوب دیگران توجه کنیم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که ارزش واقعی زندگی در بهرهبرداری درست از زمان و لحظات است و ثروت و مال نمیتواند درمان واقعی برای غمهای درونی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن
ممکن بود از دل غم صدساله ستردن
هر مایده از خوردن بسیار شود کم
جز مایده غم که شود بیش ز خوردن
ابرام محال است به امساک برآید
نتوان عرق از سنگ گرفتن به فشردن
در عالم انصاف ز مردان حسابی است
آن را که به انگشت توان عیب شمردن!
پر گوهر شهوار کند درج دهن را
دندان تأسف به لب خویش فشردن
در قبض ز بسط است فزون بهره سالک
گردید گهر قطره باران ز فسردن
خالی به کشیدن نشد از آه، دل من
از آینه جوهر نشود کم به ستردن
اول ثمر پیشرسش عمر دوباره است
دم را چو دم صبح به خورشید سپردن
از دست نوازش تپش دل نشود کم
ساکن نشود زلزله از پای فشردن
صائب به زر و سیم تسلی نشود حرص
آتش چه خیال است شود سیر ز خوردن؟