صاف است به گردون دل بی کینه مستان
زنگار نگیرد به خود آیینه مستان
این شعر به توصیف ویژگیهای خاص مستان و دلهای بیکینه پرداخته و به تفاوتهای آنها با دیگران اشاره میکند. شاعر میگوید دلهای مستان مانند آینهای صاف و بدون زنگار هستند که میتوانند حقیقت را به درستی منعکس کنند. برعکس دیگران که با کینه و بغض زندگی میکنند، مستان در محبت و دوستی زندگی میکنند. همچنین به زهد و ساده زیستی، و نیاز به کشف حقیقت در دلها اشاره شده است. در نهایت، مقام و فضیلت مستان با خزاین گرانبها و رازهای نهفته در دل آنها مقایسه میشود که فقط به دلهای پاک و صادق نشان داده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صاف است به گردون دل بی کینه مستان
زنگار نگیرد به خود آیینه مستان
در آینه هر نقش کجی راست نماید
کین مهر شود در دل بی کینه مستان
آیینه ز خاکستر اگر نور پذیرد
از دردکشی صاف شود سینه مستان
در گلشن وحدت گل رعنا نتوان یافت
یکرنگ بود شنبه و آدینه مستان
در ناف غزالان ختن مشک نهان است
غافل مشو از خرقه پشمینه مستان
گنجوری گوهر طلبد حوصله بحر
هر دل نشود محرم گنجینه مستان
جامی که توان دید در او راز جهان را
در عالم ایجاد بود سینه مستان
سرپنجه خورشید به شبنم نتوان تافت
دل صاف کن ای محتسب از کینه مستان
حسنی که ز خط بر سر انصاف نیاید
بی فیض بود چون شب آدینه مستان
صائب پی روشن گهران گیر که زنگار
طوطی شود از پرتو آیینه مستان