ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
مالیده ایم چهره آیینه بر زمین
این شعر به بیان احساسات پاک و بیکینه شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی دل و سینهاش میگوید که بدون دشمنی در نظر میآید. او همچنین به تمایل خود به حقیقت و سادگی اشاره میکند و میگوید که اگرچه دیگران در خودپرستی غرق شدهاند، او به دنبال عشق و محبت است. شاعر همچنین به زیبایی و تأثیر خط و کلام خود اشاره میکند و اینکه اگر قدرتش را به درستی به کار گیرد، میتواند جهان را روشن کند. در نهایت، او از وضعیت زمانهاش شکایت میکند و اشاره میکند که کمتر کسی از بزرگان باقی ماندهاند که دلهای زنده و شاداب داشته باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما از صفای سینه بی کینه بر زمین
مالیده ایم چهره آیینه بر زمین
از راه خلق مطلب ما خار چیدن است
گر می کشیم خرقه پشمینه بر زمین
آن خودپرست اگر نه گرفتار خود شده است
از دست چون نمی نهد آیینه بر زمین؟
می گشتمش چو کعبه به اخلاص گردسر
می یافتم اگر دل بی کینه بر زمین
در وصف خط او نرسد پای کلک من
چون پای کودکان شب آدینه بر زمین
عالم فروز گردد اگر آه گرم من
دریا نهد چو تشنه لبان سینه بر زمین
صائب درین زمانه ز پیران زنده دل
یک تن نمانده جز می دیرینه بر زمین