گریان ز کوی او دل ما می رود برون
زین باغ، آب رو به قفا می رود برون
این شعر حالتی از عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد و بیانگر احساسات عمیق شاعر است. در آن، شاعر از جدایی و دوری معشوق صحبت میکند و به تأثیرات منفی این جدایی بر روح و جسم خود اشاره دارد. او بیان میکند که چگونه عشق میتواند رهایی از سختیها و دردهای زندگی را به همراه داشته باشد. شیوههای مختلفی که احساسات انسانی میتوانند تحت تأثیر عشق و جدایی قرار بگیرند، نظیر بلبل در چمن، جوش گل و نسیم صبا، به وضوح نمود پیدا کرده است. در نهایت، شعر به تأمل در مورد زمان و تقدیر نیز میپردازد و به این نتیجه میرسد که همه چیز در جریان است و هیچ چیزی دائمی نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گریان ز کوی او دل ما می رود برون
زین باغ، آب رو به قفا می رود برون
رفتی و رفت روشنی از چشم و دل مرا
با میهمان ز خانه صفا می رود برون
گر درد استخوان رود از مغز بوریا
درد از دل شکسته ما می رود برون
بر رنگ و بوی عالم امکان مبند دل
کز دست همچو رنگ حنا می رود برون
بلبل چگونه بال گشاید درین چمن
کز جوش گل نسیم صبا می رود برون
دل را نجات داد ز زندان جسم، عشق
خون مشک چو شود ز ختا می رود برون
یک ساعت است گرمی هنگامه هوس
زود از سر حباب هوا می رود برون
از سختی زمانه شود چرب نرم دل
نخوت به استخوان ز هما می رود برون
این رعشه ای که در تن ما پی فشرده است
زود این کمان ز قبضه ما می رود برون
آرام نیست موی بر آتش فکنده را
از زلف پیچ و تاب کجا می رود برون
از رهروان عشق مجویید کجروی
کی راست ز تیر قضا می رود برون؟
سهل است اگر به باد رود نقد جان ما
قارون ز کوی عشق گدا می رود برون
صائب ز هر طرف که صدایی شود بلند
از خود دل رمیده دل می رود برون