نازکترست از رگ جان گفتگوی من
باریک شد محیط چو آمد به جوی من
این شعر به توصیف احساسات عمیق و درد و رنجی میپردازد که شاعر تجربه میکند. او از نازکی و fragility زندگیاش سخن میگوید و میگوید که دردها و آزردگیها، مانند گرههایی در گلویش شدهاند. شاعر اشاره میکند که تلاشها و آرزوهای او تحت فشار زندگی شکسته شده و او همچنان به یاد دوران کودکی و قدرتی که داشته، دچار افسوس است. در نهایت، او به تصویری از خود در دل دریا و چالشهایی که با آنها روبروست، میپردازد و از بلایای زندگی و فشارهای روزگار میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نازکترست از رگ جان گفتگوی من
باریک شد محیط چو آمد به جوی من
گردون سفله لقمه روزی حساب کرد
هر گریه ای که گشت گره در گلوی من
چون موج شد کشاکش حرصم زیادتر
چندان که چرخ بیش شکست آرزوی من
از دامن صدف چه غبار از دلم رود؟
دریا نبرد گرد یتیمی ز روی من
شیری که خورده بودم در عهد کودکی
کرد از فشار چرخ سفیدی ز موی من
صائب در آن محیط که موجش فلاخن است
از آب چون درست برآید سبوی من؟