موقوف انقطاع بود اتصال من
از خود گسستن است کمند غزال من
در این شعر، شاعر احساس جدایی و انقطاع از خود را بیان میکند. او به کمند غزال اشاره میکند که نمادی از گرفتار شدن در تنگناهای زندگی است. گوشمالی که او میسازد، به نوعی نمایانگر احساس آسیب و درسآموزی است. همچنین شاعر از نبود آبی در دلش و تازگی ریحان در زندگیاش میگوید که در واقع نمایانگر امید و زندگی در میان سختیهاست. در روز قیامت، پاکی نامهها و عرق انفعالش نشاندهندهی تاثیرات کردار و رفتار او در زندگی است. شاعر تأکید دارد که خیال او از خواب نمیگسلد و بر کسی که به او فکر کند رحم دارد. غبار یتیمی بر گوهر وجودش نشسته و زندگیاش با مشکلات فراوانی آمیخته است. او هشدار میدهد که نباید به دنبال آرامش در زندگی ابدی باشد، زیرا بال او از سایه سنگینی میافتد. شاعر همچنین با بیان عقدهها و احساساتش، نشان میدهد که او به دنبال گشایشی در دل ملالتهاست. او خود را به ماری تشبیه میکند که در انتظار حرکتی به خود میپیچد، و اگر اشتباهی رخ دهد، یادآور درد و تلخیهای زندگیاش خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
موقوف انقطاع بود اتصال من
از خود گسستن است کمند غزال من
چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند
در ترک گوشمال بود گوشمال من
آبی که نیست در جگرم می کند سبیل
ریحان همیشه تازه بود در سفال من
در روز حشر شسته بود پاک، نامه ها
گر نم برون دهد عرق انفعال من
سرشته خیال من از خواب نگسلد
رحم است بر کسی که شود هم خیال من
بر گوهرم غبار یتیمی فزون شود
چندان که چرخ بیش دهد خاکمال من
از من فراغبال درین بوستان مجو
کز نقش، سبزه ته سنگ است بال من
با صد هزار عقده چو سروم گشاده روی
کلفت می رسد به کسی از ملال من
صائب چو مار سرزده پیچم به خویشتن
موری اگر به سهو شود پایمال من