غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۹۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دایم به یک قرار بود مشت خار من

چون آشیان خوش است خزان و بهار من

۲

گرد یتیمی گهر آفرینشم

بر هیچ دیده بار نباشد غبار من

۳

از ابر، تخم سوخته افسرده تر شود

مرهم چه می کند جگر داغدار من

۴

بر روی هم گذاشته ام دست چون صدف

گوهر شود یتیم ز جیب و کنار من

۵

چون عقده های آبله از پاک گوهری

موقوف زخم خار بود نوبهار من

۶

خوابم بود به دولت بیدار همعنان

بر راه کبک خنده زند کوهسار من

۷

کشتی در آب گوهر من کار می کند

دریا ترست از گهر آبدار من

۸

صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست

باغ و بهار من بود از خارخار من

بازگشت به سروده‌های صائب