دایم به یک قرار بود مشت خار من
چون آشیان خوش است خزان و بهار من
این شعر به نوعی احساسات عمیق شاعر را نسبت به زندگی و وجود خود به تصویر میکشد. شاعر به یادآوری دردها و رنجهای خود میپردازد و با نمادهایی مانند خار و یتیمی، به بیان وضعیت دشوار و در عین حال زیبای خود در زندگانی میپردازد. او به ارتباط عمیقاش با طبیعت و زیباییهای آن اشاره دارد و میگوید که نیازی به باغ و بهار خارجی ندارد، زیرا زیباییهای درون خود را دارد، که از تجربیات تلخ و شیرینش به دست آمده است. شاعر به وضوح میفهمد که علاوه بر چالشها و رنجها، زیباییها و گوهرهای نابی نیز در دل این دنیای سخت وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دایم به یک قرار بود مشت خار من
چون آشیان خوش است خزان و بهار من
گرد یتیمی گهر آفرینشم
بر هیچ دیده بار نباشد غبار من
از ابر، تخم سوخته افسرده تر شود
مرهم چه می کند جگر داغدار من
بر روی هم گذاشته ام دست چون صدف
گوهر شود یتیم ز جیب و کنار من
چون عقده های آبله از پاک گوهری
موقوف زخم خار بود نوبهار من
خوابم بود به دولت بیدار همعنان
بر راه کبک خنده زند کوهسار من
کشتی در آب گوهر من کار می کند
دریا ترست از گهر آبدار من
صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست
باغ و بهار من بود از خارخار من