همچشم آبله است دل اشکبار من
در پرده دل است گره نوبهار من
این شعر با تصاویری زیبا و عمیق، به احساسات و اندیشههای شاعر درباره زندگی و طبیعت اشاره دارد. شاعر از دل غمگین خود به عنوان "همچشم آبله" یاد میکند و حال و هوای بهار را به گرههای دلش نسبت میدهد. او به لطافت گوهرش اشاره میکند که در دلش نهفته است و نشانی از زیبایی و ارزش دارد. در این شعر، کنایههایی از امید و ناامیدی وجود دارد؛ شاعر از وجود شور و نشاط در کنار دریا صحبت میکند و به شکوه زندگی، حتی در لحظات سخت، اشاره میکند. شاعر نسبت به خویشتن، اشتیاقهای عمیق و خیالاتی پیرامون زیبایی و عشق را بیان میکند. همچنین، تصاویری از طبیعت، مانند سرو، ابر و خورشید به همراه احساساتی چون انتظار و ارتقا وجود دارد. در مجموع، شعر نشاندهنده تضاد میان غم و شادی، و زیبایی و زشتی است که در زندگی انسانها جاریست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همچشم آبله است دل اشکبار من
در پرده دل است گره نوبهار من
کشتی در آب گوهر من کار می کند
دریا ترست از گهر آبدار من
از پاک گوهری چو صدف در دل محیط
گهواره ای است بهر یتیمان کنار من
از ضعف نیست خاستنش چون خط غبار
بر صفحه دلی که نشیند غبار من
دارد نشاط روی زمین در کنار بحر
از گرد بی کسی گهر شاهوار من
چون حرف دور ازان لب میگون فتاده ام
میخانه ها کم است برای خمار من
چون گردباد، بال و پر سیر من شود
خاری که سربرآورد از رهگذار من
از سایه تخم سوخته را سبز می کند
سروی که قد کشد به لب جویبار من
در راه ابر نیست مرا چشم انتظار
چون عنبرست از نفس خود بهار من
آسوده از خرابی سیلاب فتنه ام
همواری من است چو صحرا حصار من
هر وادیی که آید ازو بوی خون، بود
از وحشت کناره طلب لاله زار من
بر صفحه زمین اثر از کوه غم نماند
تا آرمیده گشت دل بی قرار من
خورشید چون هلال شود پای در رکاب
چون پای در رکاب کند شهسوار من
دل می خورد ز قحط خریدار، عمرهاست
در سینه صدف گهر شاهوار من
صائب مرا نظر به خزان و بهار نیست
بر یک قرار جوش زند چشمه سار من