غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من

با هیچ قفل راست نیامد کلید من

۲

در سنگ از شرار و شرر می دهم خبر

افلاک یک ستاره ندارد به دید من

۳

با تیغ پاک کرده ام اینجا حساب خود

از خاک، روی شسته برآید شهید من

۴

مردان هزار فوج ز همت شکسته اند

غافل مباش از سپه ناپدید من

۵

ابر سیاه، پرده سیلاب فتنه است

ایمن مشو ز آفت چشم سفید من

۶

این آن غزل که گفت مسیحای زنده دل

کاین خلق نیست در خور گفت و شنید من

بازگشت به سروده‌های صائب