در کاسه سپهر کند خاک گرد من
رحم است بر کسی که شود هم نبرد من
این شعر در وصف غم و اندوه شاعر است که از خاک و تنهایی خود سخن میگوید. شاعر در کاسه سپهر، حالتی از اندوه و درد را حس میکند و اشاره دارد که دیگران نسبت به او رحم دارند. او از اینکه در دنیای خاکی و روزمره گرفتار شده، ابراز ناخوشنودی میکند و به تنهایی و یتیمی خود اشاره دارد. شاعر اشکهای خود را به عنوان یک نقطه در دریایی از غم معرفی میکند و گویی از روزگار غفلت نمیکند. او با نالههایش به آسمان مینگرد و به دنبال نشانههایی از امید و دستگیری است. در نهایت، او به رنگ چهرهاش که مانند لالهای رنگی نیست، اشاره میکند و حس بیرحمی روزگار را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در کاسه سپهر کند خاک گرد من
رحم است بر کسی که شود هم نبرد من
در شهربند عافیت از خاکساریم
دیوار می کشد به ره سیل گرد من
بی اختیار آب روان می کند ز چشم
چون آفتاب دیدن رخسار زرد من
یک نقطه است اشک در مجموعه غمم
یک مصرع است آه ز دیوان درد من
گرد یتیمی از گهرم گرچه می چکد
بر هیچ خاطری ننشسته است گرد من
قسمت چو ابر گرد جهان می دواندم
تا از کدام بحر بود آبخورد من
هر چند پایه تو بلند اوفتاده است
غافل مشو ز ناله گردون نورد من
نقصان نمی کند کسی از دستگیریم
پایش فرو به گنج رود پایمرد من
صائب ز می مرا نتوان لاله رنگ ساخت
چون شعله رنگ بست بود روی زرد من