بارست خنده بر دل کلفت پرست من
پر خون بود دهان گل از پشت دست من
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از عشق و دلتنگی سخن میگوید و به حسرتی بزرگ اشاره میکند که از دست دادن یک معشوق به او دست داده است. از یک سو، تصویری از خنده و شادی به دل کلفتی که برای او پرستاری میکند، میسازد و از سوی دیگر به خشمی که در دل دارد اشاره میکند. در ادامه، به تضاد بین عشق و درد اشاره میکند و از مشکلاتی که در ارتباطاتش با دیگران دارد، مینالد. شاعر خود را در وضعیتی میبیند که فرصتی را از دست داده و در تلاش است تا باز هم به عشق و وصال دست یابد، اما با ناکامیهایی روبرو است. در نهایت، با تصاویری زیبا و استعارههای طبیعی، عمق احساسات خود را به تصویر میکشد و به حالتی از نبودن و تنهایی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بارست خنده بر دل کلفت پرست من
پر خون بود دهان گل از پشت دست من
مینا زبان مار شود در شکستگی
رحم است بر کسی که بود در شکست من
قمری بود ز حلقه به گوشان سرو و من
آن قمریم که سرو بود پای بست من
گیرنده تر ز دست شده است آستین من
اکنون که رفته دامن فرصت ز دست من
در بزم وصل از من بی دل اثر مجو
کز خود تمام برده مرا نیم مست من
تا خط عنبرین نکند نامه اش سیاه
ایمان نیاورد به خدا خودپرست من
آتش به زیر پاست چو شبنم مرا ز گل
شوید اگر چه گرد ز دلها نشست من
یک بار تیر من به غلط بر هدف نخورد
با آن که می برد کجی از تیر، شست من
هر نخل سرکشی که درین سبز طارم است
از زور می چو تاک بود زیردست من
دیگر غبار دامن هیچ آشنا نشد
تا آشنا به دامن شب گشت دست من
چون موج در خم خس و خاشاک نیستم
صائب نهنگ می کشد از بحر شست من