بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
آیینه گر به حرف درآید سخن مکن
در این شعر، نویسنده به فردی توصیه میکند که از گفتن سخنان بیهوده و بیمزه پرهیز کند و تا جای ممکن درصدد پاکسازی روح و جان خود باشد. او به دوستی و ارتباط با دیگران اشاره میکند و به یادآوری لحظات تلخ زندگی میپردازد. همچنین بر ترک انتقام و کینهتوزی تأکید میکند و به این نکته اشاره دارد که نباید به درد و رنج گرفتار شد. در نهایت، به زیباییها و لطافتهای زندگی دعوت میکند و از شخص میخواهد که در تعامل با دیگران و محیط خود، دقت و احترام داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن
آیینه گر به حرف درآید سخن مکن
تا ممکن است جامه احرام ساختن
دستار صبح را کفن خویشتن مکن
پیوند دوستی ببر از سرو قامتان
روی زمین ز گریه حسرت چمن مکن
در خون فتاد نان عقیق از تلاش نام
بگذار نام را و سفر از یمن مکن
قصری که از فروغ تجلی است زرنگار
از دود دل، سیاه چو بیت الحزن مکن
از پا درآر دشمن خود را و خاک شو
در انتقام پیروی کوهکن مکن
در دیده ستاره نمک ریخت انتظار
زین بیش در زمین غریبی وطن مکن
صائب حیا ز دیده نرگس به وام گیر
گستاخ چشم باز به روی چمن مکن