غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۸۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن

۲

چون مور مدتی کمر بندگی ببند

دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن

۳

سامان خاستن نبود شبنم مرا

ای مهر، دستگیری این اوفتاده کن

۴

احسان آفتاب به مقدار روزن است

تا ممکن است روزن دل را گشاده کن

۵

در قبضه تصرف چرخ زبون مباش

مردانه از سپهر مقوس کباده کن

۶

بر توسن سبکرو همت سوار شو

خوشید را ز مرکب گردون پیاده کن

۷

نقصان نکرده است کس از آب زندگی

نقد حیات خود همه را صرف باده کن

۸

تا چون سبو عزیزان خراباتیان شوی

یک چند دستگیری هر اوفتاده کن

۹

صائب هلاک ساده دلان است حسن دوست

تا ممکن است آینه خویش ساده کن

بازگشت به سروده‌های صائب