از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن
این شعر به دعوت به سادگی و دوری از کبر و غرور میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که به خود و اطرافش با نگاهی humble و بدون خودبزرگبینی بنگرد. او بر لزوم تواضع و بندگی تأکید میکند و به اهمیت محبت و یاری به دیگران اشاره دارد. همچنین، شاعر به پرهیز از افکار منفی و زودگذر بودن زندگی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا از فرصتها بهرهبرداری کند و با کمک به اوفتادگان، خود را غنی کند. در نهایت، از زیبایی و حقیقت دوستی یاد کرده و بر لزوم سادگی در برخورد با زندگی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از زنگ کبر آینه خویش ساده کن
در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن
چون مور مدتی کمر بندگی ببند
دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن
سامان خاستن نبود شبنم مرا
ای مهر، دستگیری این اوفتاده کن
احسان آفتاب به مقدار روزن است
تا ممکن است روزن دل را گشاده کن
در قبضه تصرف چرخ زبون مباش
مردانه از سپهر مقوس کباده کن
بر توسن سبکرو همت سوار شو
خوشید را ز مرکب گردون پیاده کن
نقصان نکرده است کس از آب زندگی
نقد حیات خود همه را صرف باده کن
تا چون سبو عزیزان خراباتیان شوی
یک چند دستگیری هر اوفتاده کن
صائب هلاک ساده دلان است حسن دوست
تا ممکن است آینه خویش ساده کن