دل را به آتش نفس گرم آب کن
ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن
این شعر به بیان مفاهیم عشق، امید و نور در زندگی میپردازد. شاعر به دل و جان انسان توصیه میکند که با عشق و اشتیاق، زندگی را گرم و زیبا کنند و از افسوس و ناامیدی دوری کنند. او به اهمیت امید در زندگی اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز به اندازه نور امید نمیتواند دل را آباد کند. همچنین به پذیرش واقعیت و تلاش برای تغییر شرایط اشاره میکند و بر لزوم حفظ شادابی و جوانی روح در کنار تجربیات زندگی تأکید میکند. در نهایت، شاعر با دعوت به توبه و بازگشت به خود، انسانها را به حرکتی مثبت در زندگی تشویق میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل را به آتش نفس گرم آب کن
ای غافل از خزان گل خود را گلاب کن
چون شعله خوش برآی به دلهای خونچکان
نقل و شراب خویش ز اشک کباب کن
از عمر هر نفس که به افسوس بگذرد
صبح امید خویش همان را حساب کن
ویرانه را چه فرش به از نور آفتاب؟
تعمیر دل به ساغر چون آفتاب کن
در شیشه کرده است ترا آسمان چو دیو
این شیشه خانه را به دم گرم آب کن
بر خاطر لطیف بزرگان مشو گران
لنگر درین محیط به قدر حباب کن
تنهائیت مباد به عصیان کند دلیر
از خود فزون ز مردم دیگر حجاب کن
شمع از برای سوختن و راه رفتن است
دل را نداده اند که بالین خراب کن
عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار
تا ممکن است توبه ز می در شباب کن
این رنگهای عاریتی نیست پایدار
موی سفید را ز دل خود خضاب کن
پیش فلک شکایت شبهای خود مبر
صبح از بیاض گردن او انتخاب کن
بی ابر مشکل است تماشای آفتاب
صائب نظاره رخ او در نقاب کن