خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
زنهار بر چراغ سحر آستین مزن
شاعر در این اشعار از دوستان و نیکان خود میخواهد که به او آسیب نزنند و دست از اعمالی که ممکن است او را آزار دهد بردارند. او بر این نکته تأکید میکند که آسیب زدن به کسانی که در راه او افتادهاند، کار درستی نیست و نسبت به کسانی که او را در درد و رنج میبینند، باید رحم و محبت نمایش دهند. همچنین او از ناراحت کردن دلهای داغدار و ایجاد درد و رنج برای دیگران پرهیز میکند و تأکید میکند که محبت و رحمتی که او به آن نیاز دارد، باید درک شود. شاعر در پایان به خطراتی که میتواند با نادیده گرفتن احساسات دیگران به وجود آید، اشاره کرده و از دیگران میخواهد که به هشدارهای او توجه کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکم به چشم در نگه واپسین مزن
زنهار بر چراغ سحر آستین مزن
افتاده را دوباره فکندن کمال نیست
آن را که خاک راه تو شد بر زمین مزن
کافی است بهر سوختنم یک نگاه گرم
آتش به جانم از سخن آتشین مزن
بگذار چشم فتنه خوابیده را به خواب
ناخن به داغ سینه اندوهگین مزن
انصاف نیست آیه رحمت شود عذاب
چینی که حق زلف بود بر جبین مزن
چون شیشه توتیا شود از سنگ فارغ است
بر سنگ خاره شیشه ما بیش ازین مزن
خواهی که گیرد از تو سپهر برین حساب
زنهار ناشمرده قدم بر زمین مزن
صائب به گوشه دل خود تا توان خزید
زنهار حلقه بر در خُلدِ برین مزن