غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پیش قضای حق دم چون و چرا مزن

در بحر بی کنار عبث دست و پا مزن

۲

تا در دل تو داعیه اعتراض هست

خاموش باش و دم ز مقام رضا مزن

۳

کوته شود زبان ملامت ز احتیاط

با دیده گشاده قدم بی عصا مزن

۴

سهل است ناامید ز بیگانگان شدن

با جان پر امید در آشنا مزن

۵

در آتش است نعل سفر رنگ و بوی را

دامن گره به دامن این بی وفا مزن

۶

در خاک کن نهان قلم استخوان من

آتش به دفتر پر و بال هما مزن

۷

مجنون گرفت دامن محمل به دست صبر

بیهوده قطره در طلب مدعا مزن

۸

صائب کباب شد دل عالم ز ناله ات

در پرده بیش ازین سخن آشنا مزن

بازگشت به سروده‌های صائب