امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
از صلب خامه آمده با چشم تر سخن
این متن شعری است که به تلاطمهای روحی و چالشهای شاعری میپردازد. شاعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق خود و تلاش برای بیان آنها از طریق کلام میپردازد. او با اشاره به سختیهای نوشتن و دردهایی که در دل دارد، به زیبایی و معنی سخن میپردازد و بیان میکند که هر لحظه از زندگیاش گواهی بر غم و شادی است. در نهایت، او به ناامیدی و دشواری بیان احساسات در دورههای معاصر اشاره دارد و از این میافزاید که با وجود تمامی موانع، همچنان باید به خلق شعر ادامه داد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
از صلب خامه آمده با چشم تر سخن
هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجود
هرگز نداشت جز گره دل ثمر سخن
روزی که از شکاف قلم چشم باز کرد
در خاک تیره رفت فرو تا کمر سخن
داغ ستاره سوختگی داشت بر جبین
روزی که شد ز کلک قضا جلوه گر سخن
از بس که رو به هر طرفی کرد و ره نیافت
از شرم، روی صفحه ندارد دگر سخن
تا کی الف به سینه کشد کلک بی گناه؟
دندان ز نقطه چند نهد بر جگر سخن؟
در عهد این سیاه دلان آب جوی شد
گر داشت آبرویی ازین پیشتر سخن
سیر آمدم ز قسمت ایام، تا به چند
چون خامه حاصلم بود از خشک (و) تر سخن
از چشم اهل هند، سخن آفرین ترم
عاجز نیم چو طوطی کم حرف در سخن
با شق خامه، شق قمر را چه نسبت است؟
بیرون نیامده است ز شق قمر سخن