غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۶۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خون دل است باده گلفام عاشقان

چون لاله داغدار بود کام عاشقان

۲

گلبانگ عاشقان ز ثریا گذشته است

گردون چگونه حلقه کند نام عاشقان؟

۳

موجی است ماه عید ز بحر نشاط عشق

چون صبحدم شکفته بود شام عاشقان

۴

شد ذره ذره ساغر زرین آفتاب

در عین گردش است همان جام عاشقان

۵

یاقوت رنگ باخت ز سرمای حادثات

سرخ است همچنان رخ گلفام عاشقان

۶

سیمرغ عقل را به نظر درنیاورد

هر جا بساط پهن کند دام عاشقان

۷

مانند داغ لاله نماید سیه گلیم

خورشید بر صحیفه ایام عاشقان

۸

انگشت زینهار برآورد ز آه گرم

صحرای محشر از اثر گام عاشقان

۹

عشق از جواب خشک تسلی نمی شود

روغن ز ریگ می کشد ابرام عاشقان

۱۰

صائب دهان نشسته به آتش چو آفتاب

زنهار بر زبان نبری نام عاشقان

بازگشت به سروده‌های صائب