ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین
این شعر به بررسی ارزش واقعی و معنوی افراد و اشیاء میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیل نگین و آب، به این نتیجه میرسد که هرچند جواهرات و چیزهای گرانبها مهماند، اما ارزش و اعتبار آنها در خانه و محیط خود بیشتر است. همچنین میگوید که شهرت در غربت و دور از وطن بیشتر به چشم میآید، و انسانهای پاک و با ارزش نیازی به نشان دادن خود به دیگران ندارند. در نهایت، شاعر بیان میکند که آرزوها و احساسات انسانی میتوانند ما را از واقعیت دور کنند و باید به دقت مراقب آنها باشیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین
گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد
بود به خانه خود بیش آبروی نگین
بلند نامی غربت زیاده از وطن است
که پشت نقش بود در نگین به روی نگین
نیاز خود نبرد پیش غیر، پاک گهر
بود به آب رخ خویشتن وضوی نگین
ز قرب، رزق نگردد نصیب بی قسمت
که هست در جگر آب خشک، جوی نگین
توان به زحمت بسیار نامدار شدن
که پشت خاتم خم شد به جستجوی نگین
ز بخت تیره نتابند نامجویان روی
که گردد از سیهی راست گفتگوی نگین
خیال لعل تو هم می رود ز دل بیرون
اگر رود ز نگین خانه آرزوی نگین
ز آرزو دل ما ساده می شود صائب
به دست محو شود نقش اگر ز روی نگین