غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون

که تیر راست جهد صاف از کمان بیرون

۲

حضور خانه خود مغتنم شمار که تیر

به زور می رود از خانه کمان بیرون

۳

کسی که چشم گشایش ز بستگی دارد

قدم چو در نگذارد ز آستان بیرون

۴

به التماسم اگر خضر بخشد آب حیات

عقیق صبر نمی آرم از دهان بیرون

۵

ترحم است بر آن غنچه گرفته جبین

که ناشکفته برندش ز گلستان بیرون

۶

کسی است عاشق یکرنگ گلستان صائب

که از چمن نرود موسم خزان بیرون

بازگشت به سروده‌های صائب