ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
ز زور باده به سنگ آمده است شیشه من
شاعر در این ابیات از شیشهای سخن میگوید که نماد وجود و حال درونی اوست. او به تنگ آمدن و شکستن شیشهاش اشاره میکند که ناشی از فشارها و مشکلات است؛ شیشهای که به خاطر باده و شراب ناب به دردسر افتاده. او همچنین حسرت و دلشکستگی خود را بیان میکند و میگوید که در اثر این مشکلات، احساس ضعف و عجز به او دست داده است. به طور کلی، این اشعار بیانگر ناراحتی، زحمت و درد دل شاعر است که از درون او نشأت میگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من
ز زور باده به سنگ آمده است شیشه من
ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا
که بی تلاش به چنگ آمده است شیشه من
شکسته دل من از شکستگی است درست
به دلنوازی سنگ آمده است شیشه من
صفای سینه مرا در حرم کند قندیل
چه شد برون ز فرنگ آمده است شیشه من؟
ز عجز من رگش انگشت زینهار شده است
اگر به سنگ به جنگ آمده است شیشه من
کجاست مایه درستی مرا به سنگ زند؟
کز آب تلخ به تنگ آمده است شیشه من
ز تندی نفسی دلشکسته می گردم
برون اگر چه ز سنگ آمده است شیشه من
ز کارخانه ابداع چون فلک صائب
تهی ز باده رنگ آمده است شیشه من