زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
شود سپهر زمین گیر از آرمیدن من
این شعر به بیان احساسات عمیق سخنگو در مورد عشق و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، از دلتپیدن خود و تأثیر آن بر جهان پیرامونش صحبت میکند. او از دردی ناشی از جدایی و فراق میگوید و انتظار کشیدن برای وصال را توصیف میکند. همچنین، ابراز میکند که زندگیاش تحت تأثیر عشق و آرزوهاست و این احساسات همچنان در وجودش زندهاند. شاعر به تمایل و تلاش برای برقراری ارتباط و نزدیکی به معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که زندگی بدون عشق مانند قفس است که مانع پرواز او میشود. در کل رنج و احساسات عمیق انسانی موضوعات اصلی این شعر هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
شود سپهر زمین گیر از آرمیدن من
شکوه دانه من تا به آسمان چه کند
دو نیم شد جگر خاک از دمیدن من
گذشت عمر به خامی، مگر قضا افکند
به آفتاب قیامت ثمر رسیدن من؟
توان شنیدن آواز حلقه در مرگ
اگر گران نبود گوش از خمیدن من
هزار مرحله را چون جرس دل شبها
توان برید به آواز دل تپیدن من
مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال
نمی رسد چو به کس فیضی از رسیدن من
فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان
که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من
هزار فتنه خوابیده چون شراب کهن
نهفته است در آغوش آرمیدن من
درین ریاض چو چشم آن ضعیف پروازم
که برگ کاه شود مانع پریدن من
ز ریشه کند دو صد سرو پای در گل را
به جستجوی تو از خود برون دویدن من
مرا چو صبح به دست دعا نگه دارید
که روشن است جهان از نفس کشیدن من
حیات من به تماشای گلعذاران است
ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من
ز بوریا نتوان شعله را به دام کشید
قفس چگونه شود مانع پریدن من؟
چه شد که گوش به حرفم نکرد، می دانم
که هست گوش بر آواز دل تپیدن من
عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین
توان گرفتن از دست و لب گزیدن من
ز بس که تلخی دوران کشیده ام صائب
دهان مار شود تلخ از گزیدن من
من آن رمیده غزالم درین جهان صائب
که در جدایی خلق است آرمیدن من