غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صبا برون نرود از غبار خاطر من

فزون ز برگ درخت است بار خاطر من

۲

در آسمان بنشیند به خاک، تیر شهاب

چنین بلند شود گر غبار خاطر من

۳

ز تازه رویی من باغ اگر چه سیراب است

ز بار سرو فزون است بار خاطر من

۴

عرق به چهره صافت، که چشم بد مرساد!

نمونه ای است ز صبر و قرار خاطر من

۵

سحاب گرد یتیمی ز روی گوهر شست

همان غبار بود پرده دار خاطر من

۶

عیار خاطر صافم اگر نمی دانی

بگیر از آینه خود عیار خاطر من

۷

به تنگدستی و بی حاصلی خوشم صائب

چو سرو بی ثمری نیست بار خاطر من

بازگشت به سروده‌های صائب