غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۴۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن

بکش به جیب سر خود کلاهداری کن

۲

به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنج

به تیغ قطع تعلق نگاهداری کن

۳

نهاده اند ترا لوح خاک ازان به کنار

که گوشه ای بنشین مشق خاکساری کن

۴

گرت هواست که در وصل آفتاب رسی

به وقت صبح چو گردون ستاره باری کن

۵

به کوه، موجه دریا چه می کند صائب؟

علاج خصم سبکسر به بردباری کن

بازگشت به سروده‌های صائب