ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
درین محیط پر از خون چو نوح لنگر کن
این شعر به نوعی دعوت به عمل و تلاش برای بهبود وضعیت زندگی و وطن دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که با تلاش و اراده، وطن را به مکانی بهتر تبدیل کند. او به زیبایی و ارزشهای حقیقی زندگی اشاره کرده و تأکید میکند که باید از کینه و حسد دوری گزید و دل را صاف نگه داشت. همچنین شاعر به اهمیت صلح و دوستی اشاره میکند و میخواهد که در مشکلات، صبر و استقامت داشته باشیم. در نهایت، او در مقایسه عشق و آتش به زیباییهای زندگی اشاره دارد و از شنونده میخواهد که با روح بزرگ حافظ، لحظات عشق و زیبایی را جشن بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟
درین محیط پر از خون چو نوح لنگر کن
نه ای عزیزتر از آفتاب عالمتاب
ز سنگ بالش و از خاک تیره بستر کن
به همت از سر گردون کلاه اوج ربای
سری چو شعله برون زین بلندمجمر کن
ز حرف سرد صبا روی را مکش درهم
ز کینه صاف دل خود چو آب گوهر کن
ز عمر خضر اثر خیر پایدارترست
ز آب صلح به آیینه چون سکندر کن
حدیث تلخ ز بادام اگر نمی شنوی
به بند خانه نی صبر همچو شکر کن
سزای توست حباب آستین فشانی موج
ترا که گفت سر از بحر بیکران برکن؟
مکن به عارض گل شوخ چشمی ای شبنم
حذر ز تیغ جهانسوز مهر انور کن
ز خاک دشت ختن را به نکهتی بردار
دماغ سوخته مشک را معنبر کن
زبان شعله به تشریف عشق کوتاه است
قیاس این سخن از آذر و سمندر کن
درین غزل نظر از خواجه یافتی صائب
به روح حافظ شیراز می به ساغر کن