چنان که سرمه سواد نظر کند روشن
مرا نظاره خط چشم تر کند روشن
در این شعر، شاعر به تأثیر عشق و عقل بر روشنایی دل و ذهن انسان اشاره میکند. او میگوید که بیعشق، انسان نمیتواند به روشنایی واقعی دست یابد و عشق مانند چراغی است که راه را روشن میکند. همچنین، شاعر به اهمیت توجه به درون و خودشناسی اشاره دارد و میگوید که آینه نشاندهنده فکر ناصاف است و انسان باید در خودش تأمل کند. او تصویری از زندگی و ارتباطات انسانی ارائه میدهد و بیان میکند که هر کسی که در دل خود عشق و احساس زنده داشته باشد، هرگز خاموش نمیشود و مانند شمعی در تاریکی میدرخشد. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که روشنایی همیشه وابسته به تلاش و احساسات درونی انسان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چنان که سرمه سواد نظر کند روشن
مرا نظاره خط چشم تر کند روشن
به نور عقل نبردیم ره ز خود بیرون
مگر که عشق چراغ دگر کند روشن
تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است
که آب خود ز ستادن گهر کند روشن
به هیچ وجه نگردد خموش، هر که چو لعل
چراغ خویش به خون جگر کند روشن
اگر چه آینه را آب می کند تاریک
دل سیاه مرا چشم تر کند روشن
چو آفتاب نمیرد چراغ زنده دلی
که شمع خویش به آه سحر کند روشن
ز صدهزار پسر همچو ماه مصر یکی
چنان شود که چراغ پدر کن روشن
حریف پرتو منت نمی شود صائب
ز آه خانه خود را مگر کند روشن