مباش درصدد بی شمار خندیدن
که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن
این شعر به بررسی مفهوم خنده و شادی در زندگی میپردازد. شاعر تاکید میکند که زیاد خندیدن و خود را در خوشیهای سطحی غرق کردن، ممکن است باعث نادیده گرفتن سختیها و واقعیتهای تلخ زندگی شود. او از درد و رنج انسانها سخن میگوید و یادآور میشود که در دل هر خندهای، غمها و تجارب تلخی نهفته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی ناپایدار است و نباید فریب لحظات زودگذر خوشی را خورد، زیرا این خوشیها نمیتوانند دردها را از بین ببرند. بنابراین باید با آگاهی و هوشیاری به زندگی نگریست و گاهی نیز به عمق احساسات و واقعیتها پرداخت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مباش درصدد بی شمار خندیدن
که صبح باخت نفس از دوبار خندیدن
دل از گشایش لبها چو پسته نگشاید
خوش است از ته دل غنچه وار خندیدن
یکی هزار کند نقد زندگانی را
به روی سوختگان چون شرار خندیدن
جهان به چشم حسودان سیاه می سازد
چو لاله با جگر داغدار خندیدن
درآ به عالم سختی کشان و عشرت کن
که ریخته است درین کوهسار خندیدن
بود گشادن آغوش در وداع حیات
درین زمانه ناپایدار خندیدن
فریب عشرت دنیا مخور که بی دردی است
برون نرفته ازین نه حصار خندیدن
نمود آب عقیق ترا غبارآلود
ز زیر لب به من خاکسار خندیدن
دهان غنچه و چشم ستاره و لب صبح
گذاشتند به آن گلعذار، خندیدن
خبر نیافته ز انجام کار خود صائب
ز غفلت است در آغاز کار خندیدن