مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
در این شعر، شاعر به تأمل در مورد زیباییها و مشکلات زندگی میپردازد. او اشاره میکند که در زمان خواب و بیخبری نمیتوان از زیباییهای گل و باغ لذت برد و از عشق و زیبایی محبوبش سخن میگوید. به نظر میرسد که ممکن است کسی نتواند زیباییهای واقعی را مشاهده کند و او از ناامیدیها و سختیهای روزگار سخن میگوید. شاعر توصیه میکند که باید از مسائل و اوضاع ناامیدکننده چشم پوشید و به جای آن به زیباییها و خوشیها نگریست. او به دو حالت شنیدن و دیدن اشاره میکند و میگوید که در این میان، باید هوشیار بود و از عمر خود به درستی استفاده کرد. در نهایت، میگوید که خندیدن بیمورد در زندگی، جز هدر دادن زمان نیست و باید به آگاهانه زندگی کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد
اگر چه خوب تر از خود نمی توان دیدن
دو شیوه است گل و نرگس ریاض بهشت
شنیدن و نشنیدن، ندیدن و دیدن
بپوش چشم ز اوضاع روزگار که نیست
لباس عافیتی به ز چشم پوشیدن
ریاض حسن ترا دورباش حاجت نیست
که دست می رود ازکار، وقت گل چیدن
مخند هرزه که از عمر صبح روشن شد
که تیغ رشته عمرست هرزه خندیدن
توان ز غره آغاز کارها صائب
به روشنایی دل، سلخ عاقبت دیدن