خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
اسیر پنجه تقدیر بایدم بودن
در این شعر، شاعر احساس ناتوانی و شکست را به تصویر میکشد و به مضامینی چون تقدیر، خاموشی، و عدم رضایت از زندگی اشاره میکند. او بر این باور است که تلاش و کوشش به تنهایی کافی نیست و سرنوشت انسان بیشتر به تقدیر وابسته است. شاعر بیان میکند که در دنیایی که عمل و کردار غالباً تنها در سخن است، سکوت و عدم واکنش بهتر است. همچنین، او به ناپایداری عمر و غفلت از لحظات زندگی و نتایج آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر نارضایتی از وضعیت فعلی و عدم تحقق آرزوهایش را ابراز میکند و با تصاویری از ضعف و غم در پیوند با زندگی و عشق، احساسات عمیق خود را به نمایش میگذارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن
اسیر پنجه تقدیر بایدم بودن
شکست جوهر دل را زیاده می سازد
چرا ز حاده دلگیر بایدم بودن؟
ز جستجو نشود جز غبار دل حاصل
چو نقش پای، زمین گیر بایدم بودن
زمان مهلت دور سپهر چندان نیست
که روز و شب بی تعمیر بایدم بودن
به هیچ سلسله مجنون من نمی سازد
ز پیچ و تاب به زنجیر بایدم بودن
درین زمانه که کردار، محض گفتارست
خموش چون لب شمشیر بایدم بودن
به خامشی دهم الزام همنشینان را
اگر به مجلس تصویر بایدم بودن
به خواب غفلت اگر عمر بگذرد زان به
که در کشاکش تعبیر بایدم بودن
نشد گشاده دلی از نوای من، تا چند
نسیم غنچه تصویر بایدم بودن؟
ز آستان قناعت قدم برون ننهم
ز زندگانی اگر سیر بایدم بودم
به پیش همچو خودی چون کمان نگردم خم
اگر نشانه صد تیر بایدم بودن
وصال را چه کنم با حجاب، کم داغی است
که خشک در قدح شیر بایدم بودن؟
نشد ز بخت جوان چون گشایش صائب
مراقب نفس پیر بایدم بودن