ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن
شاعر در این اشعار به مضامینی چون عشق، زیبایی و احساسات عمیق انسانی میپردازد. او میگوید که برای رسیدن به خوشبختی و درک عشق، نباید به تملق و دروغ متوسل شویم. عشق حقیقی را نمیتوان پنهان کرد و باید به آن اعتراف کرد. او همچنین به یادآوری روزهای جوانی و لذتهای آن اشاره میکند و بیان میکند که دل نرم و احساسات حساس باید به درستی سنجیده شوند. در نهایت، شاعر به زیبایی عشق و دشواریهای آن اشاره دارد و میگوید که باید آن را به شیوهای شایسته بیان کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن
به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن
چو بوی گل ز در بسته می رسد به مشام
چه لازم است تملق به باغبان کردن؟
دل تو نرم به افسون ما کجا گردد؟
که خط ترا نتوانست مهربان کردن
نهان چگونه کنم عشق را، که ممکن نیست
به پنبه آتش سوزنده را نهان کردن
ز عارفان نظربسته از جهان، آید
به چشم بسته نگهبانی جهان کردن
ز روزگار جوانی تو دلپذیرتری
ترا چگونه فراموش می توان کردن؟
دلی است نرم مرا چون طلای دست افشار
چرا به سنگ محک باید امتحان کردن؟
ز شوق مرحله پیمای عشق می آید
چو کبک کوه گرانسنگ را روان کردن
به کیمیای اثر می توان درین عالم
دو روزه هستی خود عمر جاودان کردن
به خون مرده بود نیشتر زدن صائب
به بی غمان، سخن عشق را بیان کردن