خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
به خواب، مخمل بی درد را رها کردن
این شعر به بیان مفاهیم قناعت، رهایی از دنیا و خودشناسی پرداخته است. شاعر از زیبایی و اهمیت قناعت سخن میگوید و نشان میدهد که باید از غم و دردهای زندگی رها شد و به سادگی و بینیازی دست یافت. او به نوعی آگاهی از خود و روابط انسانها اشاره کرده و میگوید که با وجود دشواریهای ارتباطی، نباید اجازه داد که وابستگیها ما را از خود دور کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که آتش سوختن و سختیها میتواند او را به آرامش و رهایی برساند، و از زیباییهای درون خود غافل نشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن
به خواب، مخمل بی درد را رها کردن
درین ریاض، سرانجام بال پروازست
چو غنچه پیرهن خویش را قبا کردن
چه عقده وا کند از دل جهان پست مرا؟
گره به ناخن پا مشکل است وا کردن
به کیش راه شناسان، نرفتن است صواب
به آن رهی که توان روی بر قفا کردن
در آن مقام که دریا کف آورد بر لب
سبکسری است تظلم به ناخدا کردن
به تخته پاره تسلیم خویش را برسان
که مشکل است درین بحر آشنا کردن
چنین که گرد علایق تراست دامنگیر
سفر ز خود نتوانی به هیچ جا کردن
چنان به خانه فرو رفته ای که ممکن نیست
ترا ز خانه خود چون کمان جدا کردن
ز قید محکم هستی کجا برون آیی؟
ترا که بند قبا مشکل است وا کردن
نمی توان ز دل من کشید پیکان را
که مشکل است دو دل را ز هم جدا کردن
وبال توست درین گلخن آنچه خواهی کرد
به غیر آینه خویش با صفا کردن
خوشم به سوختگی ها که کرده است مرا
چو تخم سوخته فارغ ز آسیا کردن
به جوی شیر توجه نمی کند عاشق
به استخوان نتوان صید این هما کردن
نظر به سرمه مردم سیه مکن صائب
به گریه تا بتوان دیده را جلا کردن