به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن
این شعر درباره اهمیت و تاثیر سخن و بیان احساسات انسانی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عمق درد و رنج به میزان توانایی ما در ابراز آن ارتباط دارد. او میگوید که زبان و بیان، مانند لطافت گلاب، میتواند تلخیهای عشق را بازگو کند. همچنین تأکید میکند که سخن باید از دل برآید و درخشش آن تا زمانی که زندهدلها سخن بگویند، ادامه خواهد داشت. شاعر درباره انتخاب درست کلمات و سخنان میگوید و تأکید دارد که باید از بیان ناسنحیده پرهیز کرد، چرا که جوهر سخن در دقت و تأمل است. او اشاره میکند که در دنیای بشری، تنها سخن است که میتواند حیات و نور را به زندگی ببخشد. در نهایت، شاعر به بزرگترین بلندیها و عمیقترین معانی سخن اشاره میکند و میگوید که جوانب نیک و بد سخن را باید با دقت بررسی کرد تا به حقیقت نزدیک شویم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن
به قدر گریه و آه است آب و تاب سخن
زبان خامه به بانگ بلند می گوید
که می شود ز دل چاک فتح باب سخن
گلابها اگر از آفتاب تلخ شوند
ز سوز عشق بود تلخی گلاب سخن
سخن که شور قیامت ز دل نینگیزد
به کیش زنده دلان نیست در حساب سخن
به جیب کش سر دعوی که از رگ گردن
نگشته است کسی مالک الرقاب سخن
چو ماه عید به انگشت می نمایندش
سبکروی که نفس سوخت در رکاب سخن
شود به موی شکافان خرده بین معلوم
سخن شناسی هر کس ز انتخاب سخن
ز مرگ، روز سخنور نمی شود تاریک
که بی زوال بود نور آفتاب سخن
به قدر آنچه کنند ایستادگی در فکر
جهان نورد به آنقدر گردد آب سخن
ز دل میار نسنجیده حرف را به زبان
که هست جوهر این تیغ پیچ و تاب سخن
ز تیره روزی اهل سخن بود روشن
که نیست آب حیاتی به غیر آب سخن
چو خامه در دهن تیغ آبدار رود
سیاه مست شود هر که از شراب سخن
نقاب سوز بود حسن آتشین رویان
به زیر ابر نمی ماند آفتاب سخن
به نیم جرعه قلم سر به جای پای گذاشت
ز می زیاده بود مستی شراب سخن
شکار مردم کوته نظر نمی گردد
فتاده است بلند آشیان عقاب سخن
به نیم چشم زدن می دود به گرد جهان
چو آب خضر زمین گیر نیست آب سخن
زیاده است ز فرزند فیض حسن غریب
مرا ز فکر برآورد انتخاب سخن
تتبع سخن آبدار کن صائب
مرو ز راه به هر موجه سراب سخن