نمی شود سخن راست در دهان پنهان
که تیر را نکند خانه کمان پنهان
در این شعر، شاعر به ناپیدایی و پنهان بودن حقایق عمیق زندگی اشاره میکند. او میگوید که نمیتوان حقیقت را در خفا نگه داشت و عشق واقعی نمیتواند در سایه پنهان بماند. همچنین به این نکته میپردازد که زندگی بر روی جلوه ظاهری است و انسان باید از شرم و ترس از قضاوت دیگران، احساسات و ضعفهای خود را پنهان نکند. در پایان، به زیبایی و نور حقیقت اشاره میکند که حتی در تاریکیها اشتراک دارد و نمیتواند کاملاً پنهان بماند. این شعر به ترکیب زیبایی از احساسات و تأملات فراق از عشق و وجود پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی شود سخن راست در دهان پنهان
که تیر را نکند خانه کمان پنهان
به دل مساز نهان عشق را که ممکن نیست
که مه شود به سراپرده کتان پنهان
نمی کنم هوس طول عمر، تا شد خضر
ز شرم زندگی از چشم مردمان پنهان
به آب خضر نسازم سیه نظر، تا هست
عقیق صبر مرا در ته زبان پنهان
مبین به چشم حقارت شکسته رنگان را
که هست طرفه بهاری درین خزان پنهان
هجوم خلق نگردد حجاب هستی حق
ز کثرت رمه کی می شود شبان پنهان؟
برون میار ز دل زینهار ریشه غم
که خنده هاست درین شاخ زعفران پنهان
حجاب مصرع برجسته نیست طول غزل
کجا به زلف شود موی آن میان پنهان؟
حجاب آن تن سیمین لباس کی گردد
ترا که مغز نباشد در استخوان پنهان
چو آفتاب ز خلق است نور حق ظاهر
چگونه یوسف گردد به کاروان پنهان؟
فروغ شمع مرا لامکان احاطه نکرد
مرا چگونه کند طاس آسمان پنهان؟
ز شرم ناله من جمله بلبلان صائب
شدند در خس و خاشاک آشیان پنهان