مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
حذر کن از دل پر درد و دماغ سوختگان
این شعر به بیان احساسات و دردهای عمیق افرادی میپردازد که دچار سوختگی عاطفی شدهاند. شاعر از دیگران میخواهد که از صحبتهای بیاحساس و سطحی دوری کنند و به دلهای پر درد و سوختگان احترام بگذارند. او بیان میکند که حتی اگر تلاش کنیم که از این درد دور شویم، به خاطر ارتباطهای عاطفی، نمیتوانیم از آن فاصله بگیریم. همچنین، شاعر به زیبایی رابطهای که بین داغهای سوختگان و امید به زندگی وجود دارد، اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی واقعی به معنای درک و حس کردن درد دیگران است. در این شعر، عشق و درد به هم پیوستهاند و نشاندهندهی این است که زندگی بدون احساسات عمیق و درک درد دیگران ارزشی ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
حذر کن از دل پر درد و دماغ سوختگان
نمی شود ز سیه خانه لیلی ما دور
همیشه زیر سیاهی است داغ سوختگان
ز جام لاله سیراب شد مرا روشن
که می ز خویش برآرد ایاغ سوختگان
بهار تازه کند داغ تخم سوخته را
ز می شکفته نگردد دماغ سوختگان
ز لاله زار دلم تا شکفت دانستم
که مرهم دگران است داغ سوختگان
ز نور زنده دلی آب زندگی خورده است
ز باد صبح نمیرد چراغ سوختگان
چه نعمتی است ندارند بیغمان صائب
خبر ز چاشنی درد و داغ سوختگان