غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۰۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حذر کن از عرق روی لاله رخساران

که می کند به دل سنگ رخنه این باران

۲

دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازند

که در خرابی هم یکدلند میخواران

۳

همیشه داغ دل دردمند من تازه است

که شب خموش نگردد چراغ بیماران

۴

مرا ز گریه چه حاصل، که چاک سینه ابر

رفوپذیر نگردد به رشته باران

۵

عنان به طول امل می دهی، نمی دانی

که مغز آدمیان است رزق این ماران

۶

ز همرهان گرانبار خود مشو غافل

مرو ز قافله ها پیش چون سبکباران

۷

گناه باده پرستان به توبه نزدیک است

خدا پناه دهد از غرور هشیاران!

۸

به آب تیغ شود شسته عاقبت صائب

غبار خواب ز چشم و دل ستمکاران

بازگشت به سروده‌های صائب