عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
کشتی کاغذی از آب نیاید بیرون
این شعر به تبیین و توصیف احساسات و اندیشههای انسانی میپردازد و مفهومهای عمیق فلسفی و روحانی را در قالب تصاویری زیبا و استعاری به تصویر میکشد. شاعر به نقد وضعیتهای مختلفی میپردازد که در آنها انسان به دلیل عدم توجه به حقیقت و معنای زندگی، به بنبستهایی دچار میشود. احساسات و آرزوهای درونی انسان، مانند امید، عشق و جستجوی حقیقت، در تضاد با واقعیتهای زندگی قرار میگیرد و شاعر به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به کمال و روشنایی، باید از مراحل و سختیها عبور کنیم. غم و اندوه از عدم تحقق آرزوها نیز در این شعر بهخوبی حس میشود و شاعر به ما میآموزد که برای رسیدن به آنچه میخواهیم، باید تلاش و صبر کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
کشتی کاغذی از آب نیاید بیرون
نیست ممکن، نشود دل ز می ناب سیاه
زنده اخگر ز ته آب نیاید بیرون
تا به روشنگر دریا نرساند خود را
تیرگی از دل سیلاب نیاید بیرون
پای خوابیده بود در ته دامن بیدار
زاهد آن به که ز محراب نیاید بیرون
می برد عزت غربت وطن از یاد غریب
آب از گوهر سیراب نیاید بیرون
رزق کج بحث ز تحصیل بود دست تهی
گوهر از بحر به قلاب نیاید بیرون
لازم قامت خم گشته بود طول امل
موج از حلقه گرداب نیاید بیرون
یک جهت شو که ز صد زاهد شیاد یکی
خالص از بوته محراب نیاید بیرون
رو نهان می کند از روشنی دل شیطان
دزد بیدل شب مهتاب نیاید بیرون
مکن ای سنگدل از شکوه مرا منع که زخم
می کشد زود چو خوناب نیاید بیرون
در گرانجان نبود زخم زبان را تأثیر
خون به نشتر ز رگ خواب نیاید بیرون
خودنمایی نبود شیوه واصل شدگان
زنده ماهی ز ته آب نیاید بیرون
به صد امید دل شبنم ما آب شده است
آه اگر مهر جهانتاب نیاید بیرون
نزند دست به دامان اجابت صائب
ناله ای کز دل بی تاب نیاید بیرون