غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
چشم مخمور بود رشته شیرازه من
این شعر نشاندهنده احساسات شاعر درباره عشق، نوشیدن و زیباییهای زندگی است. او با تصویرسازی از گل و باده، به زیبایی و سرور اشاره میکند. شاعر میگوید که حالتی خمار دارد که هیچ مشکلی نمیتواند آن را برطرف کند، و به این ترتیب سعی دارد تا گویای عمق تجربیات و احساسات خود باشد. او با اشاره به سخنانش که جدید و متفاوت هستند، به مخاطب میگوید که هر چند شاید کسی صدایش را نشنیده، اما سخن او در تمام جهان پژواکی داشته است. در نهایت، شاعر به پیوند میان عشق و هنر با اشاره به خطوط و نامهها اشاره میکند و نشان میدهد که همه اینها بخشی از وجود و هویت اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
چشم مخمور بود رشته شیرازه من
نه ز زهدست اگر لب نگذارم به شراب
ساغری نیست درین بزم به اندازه من
از کواکب نشود دفع خمارم چون صبح
رطل خورشید کند چاره خمیازه من
چون شود گرم سفر کلک سخن پردازم
نرسد برق سبکسیر به جمازه من
سخنانی که ازان تازه شدی جان کهن
گشت تقویم کهن از سخن تازه من
گرچه ز آهستگی آواز مرا کس نشنید
گوش تا گوش جهان پر شد از آوازه من
نامه را گر چمن خلد کند نیست عجب
سبز شد خامه خشک از سخن تازه من
شود از بی خبری جمع حواسم صائب
خط پیمانه بود رشته شیرازه من