غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۸۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کند آن که علاج دل بیچاره من

کاش می داشت خبر از دل آواره من

۲

از تماشای دو عالم نشود سیر نگاه

هر که گردید بدآموز به نظاره من

۳

بس که سیراب شد از گریه من، می آید

کار سنگ یده از مهره گهواره من

۴

باده آتش، پر پروانه بود پرده شرم

این سخن را بچشانید به میخواره من

۵

صائب از اهل وفا پاک شد آفاق و هنوز

از جفا سیر نشد یار جفاکاره من

بازگشت به سروده‌های صائب