لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لنگر بحر بود گوهر سنجیده من
این شعر نشاندهنده احوالات درونی شاعر است که به زیبایی احساسات و اندیشههای عمیق خود را بیان میکند. او از عمق دل و غمها و امیدهایش سخن میگوید و به نوعی به رهایی از وابستگیها و دغدغههای دنیا اشاره میکند. شاعر در تلاش است تا نشان دهد که دل آزاد او به دلبستگیهای مادی و دنیایی اهمیت نمیدهد و از زیباییهای معنوی و عشق سخن میگوید. در نهایت، او تشبیهاتی از طبیعت و زندگی به کار میبرد تا نشان دهد که چطور روحش تحت تأثیر عشق و شوق از معشوق به پرواز در میآید و همزمان با اشاره به خواب و خوابآلودگی، از توهمات و واقعیتهای زندگی نیز سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لنگر بحر بود گوهر سنجیده من
از پر کاه جهان همت من مستغنی است
التجا پیش خسیسان نبرد دیده من
دل آزاد من و گرد علایق، هیهات
خار خون می خورد از دامن برچیده من
برق با سوخته خرمن چه تواند کردن؟
غم عالم چه کند با دل غم دیده من؟
نسبت من به غزالان سبکسیر خطاست
نرسد سیل به گرد دل رم دیده من
مژده وقت است که چون مور برآرد پروبال
بس که از شوق تو پرواز کند دیده من
به نسیمی ز هم اوراق دلم می ریزد
به تأمل گذر از نخل خزان دیده من
بر سر حرف میارید دل تنگ مرا
مگشایید سر نامه پیچیده من
خواب سنگین من از آب گرانتر گردید
زنگ آیینه بود سبزه خوابیده من
می کند جلوه پیراهن یوسف صائب
پیش صاحب نظران دیده پوشیده من