خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
خاطر مور به دست آر و سلیمانی کن
این شعر به موضوعاتی همچون آسودگی و تماشای زیباییهای زندگی میپردازد. شاعر از خاک و سادهزیستی صحبت میکند و میخواهد مخاطب به مانند مورچهای با فکر و ذکاوت باشد. او به چالشهای آزادی و دردهایی که انسانها متوجه آن هستند، اشاره میکند. همچنین به زیباییهای طبیعی مانند بلبل و غنچه پرداخته و دعوت میکند تا زیباییها را درک کنیم. در نهایت، شاعر به نوعی از بینظمی و پریشانی در احساسات اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن
خاطر مور به دست آر و سلیمانی کن
ای که در آتشی از درد سر آزادی
چندی از چوب قفس صندل پیشانی کن
ای صبا بلبل ما ذوق تماشا دارد
غنچه را یک ته پیراهن عریانی کن
گفتمت صائب ازان زلف ببر، نشنیدی
این زمان دست در آغوش پریشانی کن