نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن
یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن
این شعر به بیان دشواریهای گفت و گو و ارتباط با دیگران میپردازد. شاعر اشاره میکند که هرگز نمیتوان از سخن سیر شد و یا به راحتی دل را از اندیشههای ناراحتکننده رهانید. او بر این نکته تأکید دارد که هرچند ممکن است به گفت و گو دربارهی موضوعات مهم پرداخته شود، اما نمیتوان به سادگی بر مشکلات غلبه کرد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر انسان اشاره میکند و تأکید میکند که در جستجوی عشق و زیبایی باید کوشید، حتی اگر روز نیز به پایان برسد. او به نوعی از تجربیات انسانی و تنگناهایی که انسانها در زندگی با آن مواجهاند اشاره میکند و بر اهمیت تلاش و استمرار در جستجوی ارزشها تأکید دارد. در نهایت، شاعر میگوید که همچنان که انسان میتواند از آسیبها و مشکلات دوری کند و به درجهای از کمال برسد، باید به قدرتهای درونی خود نیز توجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن
یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن
می توان گشت به گفتار جهانگیر، ولی
نیست ممکن که دهانگیر توان گردیدن
آنچه از زخم زبان بر سر مجنون آمد
معتکف در دهن شیر توان گردیدن
هست در هر نظری حسن ترا جلوه خاص
از تماشای تو چون سیر توان گردیدن؟
در طلب باش که هر چند سر آید روزت
تازه چون صبح به شبگیر توان گردیدن
نیست جز پای خم امروز درین وحشتگاه
سرزمینی که زمین گیر توان گردیدن
بر جنون زن که غزالان همه رام تو شوند
چند دنباله نخجیر توان گردیدن؟
مشت آب و گل ما را فلک سفله نداد
آنقدر وقت که همگیر توان گردیدن
چه شوی در دل فولاد حصاری، چو ترا
جوهری هست که شمشیر توان گردیدن
گر شوی صائب از اندیشه نازک چو هلال
همچو خورشید جهانگیر توان گردیدن