سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن
در این شعر، شاعر به سردی و دشواریهای زندگی اشاره دارد و از توانایی خنده و شادی برای گرم کردن روح صحبت میکند. او به پریشانی خیال و عدم تمرکز در زندگی اشاره میکند و میگوید دیدن زیباییها نیازمند دقت و توجه است. شاعر بیان میکند که اگرچه روزی خوب و پربرکتی در راه است، هیچکس نباید از مسیر هدف خود دور شود. او از عشق و مجنون سخن میگوید و تأکید میکند که نباید به پیچیدگیهای زندگی بیش از حد توجه کرد و باید به سادگی و صداقت در کلام و عمل روی آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن
خاطر جمع و پریشان نظری هیهات است
شانه زلف حواس است پریشان دیدن
دیدن بحر به پوشیدن چشمی بندست
چشم هر چند ز دریا نتوان پوشیدن
رزق هر چند که چون سیل بهاران آید
آسیا را نشود سنگ ره نالیدن
پوست پوشیده به جولانگه لیلی رفتم
در ره عشق ز مجنون نتوان لنگیدن
صائب از پیچ و خم زلف سخن مویی شد
اینقدر نیز نباید به سخن پیچیدن