آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
باد با تخت سلیمان چه تواند کردن؟
این شعر به زبان شاعرانه و استعاری، به بیان احساسات و افکار عمیق انسانی میپردازد. شاعر به تضادها و محدودیتهای زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و احساسات قوی چقدر میتوانند بر سختیها و دشواریهای زندگی غلبه کنند. او با استفاده از تصاویر قوی مانند "باد با تخت سلیمان" و "عسل سبز از خط لب" به توصیف قدرت عشق و زیبایی میپردازد و بیان میکند که بر هیچچیز نمیتوان تسلط یافت، جز بر احساسات و عواطف. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عقل نمیتواند با عشق همراستا شود و این دو از هم جدایند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟
باد با تخت سلیمان چه تواند کردن؟
دیده شور ازان کان ملاحت داغ است
با نمکزار، نمکدان چه تواند کردن؟
می برد تیرگی از شام شکرخنده صبح
خط به آن چهره خندان چه تواند کردن؟
عسل سبز شد از خط لب شیرین سخنش
مور با این شکرستان چه تواند کردن؟
چه کند سختی ایام به دلهای دو نیم؟
سنگ با پسته خندان چه تواند کردن؟
سخت رویی سپر تیغ حوادث نشود
سینه با آن صف مژگان چه تواند کردن؟
چه کند زخم زبان با دل خوش مشرب ما؟
شور مجنون به بیابان چه تواند کردن؟
شیشه را باده پر زور به هم می شکند
چرخ با باده پرستان چه تواند کردن؟
کوه طاقت نشود سد ره شورش عشق
کف بی مغز به طوفان چه تواند کردن؟
موج از چشمه زاینده نمی گردد کم
دیده با خواب پریشان چه تواند کردن؟
کمر دشمنی حسن، عبث خط بسته است
مور با ملک سلیمان چه تواند کردن؟
زیر گردون چه کند دل که نگردد ساکن؟
در صدف گوهر غلطان چه تواند کردن؟
دل عارف نرود از سخن سرد از جای
باد با تخت سلیمان چه تواند کردن؟
عقل با عشق محال است برآید صائب
زال با رستم دستان چه تواند کردن؟