با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
دانه سوخته در گل چه تواند کردن؟
این شعر به بررسی ناتوانیها و محدودیتهای انسان در مواجهه با دردها و مشکلات میپردازد. شاعر به تضاد میان احساسات عمیق و شرایط ناامیدکننده اشاره میکند و از بیثمری تلاشها در برابر مشکلاتی که خارج از کنترل انسان هستند، سخن میگوید. در هر بیت، او به جنبهای از زندگی و تلاشهای انسانی اشاره میکند که در نهایت با موانع و چالشهای بزرگتری مواجه است، و این نشاندهندهی ناکامی انسان در تغییر سرنوشت خود و تأثیرگذاری بر اوضاع است. شعر به نوعی سیر درونگرایانهای را روایت میکند که در آن، انسان با دردها و آرزوهایش مواجه است، اما در نهایت به واقعیتهایی تلخ میرسد که فراتر از کنترل اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟
دانه سوخته در گل چه تواند کردن؟
خاکساری و تحمل زره داودی است
شورش بحر به ساحل چه تواند کردن؟
راه خوابیده به فریاد نگردد بیدار
پند با عاشق بیدل چه تواند کردن؟
سیل از کشور ویرانه تهیدست رود
باده با مردم عاقل چه تواند کردن؟
سخت رو از دم شمشیر نگرداند روی
سخن سرد به سایل چه تواند کردن؟
ایمن است از خطر پرده دران پرده غیب
خار با آبله دل چه تواند کردن؟
هر سر خاری اگر نشتر الماس شود
با گرانجانی کاهل چه تواند کردن؟
آب شمشیر فزون می شود از دیده نرم
نگه عجز به قاتل چه تواند کردن؟
شرم اگر پرده مستوری لیلی نشود
پرده نازک محمل چه تواند کردن؟
در پی حاصل اگر دیده موران نبود
آفت برق به حاصل چه تواند کردن؟
چرخ را از حرکت لنگر تمکین تو داشت
با تو ظالم کشش دل چه تواند کردن؟
مانع شورش دریا نشود صائب موج
با جنون قید سلاسل چه تواند کردن؟