غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۶۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن

نتوان غنچه پیکان به نفس وا کردن

۲

پرده چهره مقصود سیه کاری توست

سعی کن سعی در آیینه مصفا کردن

۳

غوطه در خار دهد دیده کوته بین را

گل بی خار ازن باغ تمنا کردن

۴

روی چون سرو سوی عالم بالا آور

تا میسر شودت مصرعی انشا کردن

۵

هر که از حرف جهان روزه مریم گیرد

می تواند به نفس کار مسیحا کردن

۶

سر مکش از خط تسلیم درین بحر که موج

بوسه زد بر لب ساحل ز کمر وا کردن

۷

هر که دولت پی دنیا طلبد چون طفلی است

که بلندی طلبد بهر تماشا کردن

۸

برق ازان شوختر افتاده که پنهان گردد

اختیاری نبود عشق هویدا کردن

۹

عجز گستاخ کند خصم زبون را صائب

نتوان با فلک سفله مدارا کردن

بازگشت به سروده‌های صائب